وصف حال

این هم شعری دیگر
در وصف حال و احوال من :
.
.
.
ای کـه تـو گفتــی بـه اسـم مـن کسی رو نـداری
دیـگه آدم شــــــدی و بـه مــن نیـــــازی نـداری
فکـر نکن دنیـا همیـن طور مـی مونه به کـام تو
مـن که رفتـم خـط زدم ، خـط سیــــاه رو نـام تو
چـی خیـال کـردی منـو ول کردی تو دستای بـاد
چطـــوری دلـــت اومـد عشقمـونـو بـردی ز یـاد
مگــه تـو بـویـی نبـردی از مــــــرام و معرفــت
رفتــی و منــو فـروختـــی بـه غـریبـــه عـاقبــت
می خوام این فکر تو رو از تو ســرم بیرون کنم
خونـه ای که ساختـه بودیـــم توی دل ویرون کنم
می دونـــم یه روز میشـــه میای سرحرفـهای من
اما اون روز دیگه دیره،تو دیگه مُردی واسه من

















