سال غم

سال گذشته را با بهترین حالت ممکن که نامگذاری کنم ،
چنین می شود :
سال هزار و سیصد و نود و غم
تمام سعی و تلاش خودم را کردم
که به روی مبارک خویش نیاورم ودر پست های قبلی
هم چیزی ننویسم اما واقعا سالی که گذشت
بدون اغراق بد ترین سال عمرم بود.
سالی که می خواستم حداقل ، سالی خوب باشد.
هر طور با خودم کلنجار رفتم
تا به این نتیجه مطلق کمی شک کنم،
نشد که نشد.
بله.
بد ترینش همین آخری بود.
یعنی هر طور که فکرش را میکنم اتفاقات بدش،
آنقدر عمیق و قوی بودند که تمام خاطره های
خوب را نیست و نابود کنند.
ازاینکه بر گردم و به سالی که گذرانده ام
نگاه کنم هیچ خوشم نمی آید.
سالی که سوخته شد مثل تمام سالهایی که سوخته شد . . .
سالی که گذشت ،
سال نود و یک ،
سال ،
افسوس خوردن و
گریه کردن و
افسرده شدن بود . . .
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۰۱ ساعت 5:11 توسط گم کرده راه
|